ناامیدم از همه چی! - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 5:25
آقاااا جدی دارم فکر میکنم که برم از دانشگاه انصراف بدمو دنبال کار بگردم! خیلی خیلی خیلی حس بدی دارم تو دپارتمان! راستش با آغاز این ترم فِس و دپرس بودم ولی دلیلش رو نمیدونستم! تا در زمان حاضر که انگار متوجه شدم بخاطر چیه و شاید تو ناخودآگاهم بوده و نمیدونستم! راستش با اینکه دانشگاه ما جزو تاپ 20 تو ر...
بیرون اومدن یه توت فرنگی خسته از دایره امنش!: ) - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 5:25
به خودم که میام، میبینم باید خیلی خیلی خیلی و خیلی بیشتر از این ها به خودم افتخار کنم... چون حالا نمیخوام بگم از لحظه مهاجرت، ولی حداقل از وقتی که اومدم اینجا Mad، خیلی زیاااااد از Comfort zone خودم اومدم بیرون! راستش، تا همین دیروز متوجه اش نبودم ولی بعد از قرار و دیدن ایتِن، یهویی به خودم اومدم و ...
به خودم و خودت افتخار میکنم! - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 5:25
تو تموم این سال های عمرم و با همه این بلاهایی که تا الان به عنوان ایرانی، سرمون اومده حتی الان که سیاه ترین و دردناک ترین روزها رو داریم میبینیم هممون، اگه فقط یه چیز رو یاد گرفته باشم اینه که باید، باید، و باید همیشه صبور بود و امیدوار! چون زندگی به عنوان یه خاور میانه ای اینطوریه! تو باید صبور باش...
امیدوارم بتونم... - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 4:15
امیدوارم بتونم... Wed 27 Mar 2024 ساعت 12:55 توسط | خدا اونقدری بهم عمر بده که بتونم همهیا حداقل بیشتر اون چیزهایی که پدرم دوست داشت رو عملی کنم...مثل بازسازی خونه مادربزرگسر و سامون دادن به زمین ها و ...مهم تر از همه، انقدری بهم عمر بده که بتونممهم ترین چیزی که تو دل پدرم بود همیشهو اونم چیزی نبود ...
کاش... - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 4:15
کاش... Thu 4 Jul 2024 ساعت 15:51 توسط | دوباره از این که یکی دو ماهی نیومدم اینجا که بنویسم حس بدی دارم!راستش اواخر فروردین تا اوایل تیر رو ایران بودم...جای پدر به شدت خالی بود...و بعد از اون، حس پوچی دارم نسبت به خودم و کارهام و همه آدما به جز نزدیک ترینام...نمیدونم با این حس چه کنم ولی بودن پیش خا...
تعطیلات - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 4:15
تعطیلات Mon 30 Dec 2024 ساعت 13:51 توسط | خُب خُبترم یکِ بسیار سخت و مشقت بار بالاخره یکی دو هفته ای میشه که تموم شده و منبعد ازینکه JJ لطف کرد و اومد یه هفته ای موند و خونه ام رو سر و سامون دادیم،الان اومدم ARB برای سپری کردن ادامه تعطیلات یک ماهه ام....راستش داستان های زیادی برای گفتن از این ترم د...
ناامیدم از همه چی - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 4:15
ناامیدم از همه چی! Tue 28 Jan 2025 ساعت 12:36 توسط | آقااااجدی دارم فکر میکنم که برم از دانشگاه انصراف بدمو دنبال کار بگردم!خیلی خیلی خیلی حس بدی دارم تو دپارتمان!راستش با شروع این ترم فِس و دپرس بودم ولی دلیلش رو نمیدونستم!تا امروز که انگار متوجه شدم بخاطر چیه و شاید تو ناخودآگاهم بوده و نمیدونستم!...
بیرون اومدن یه توت فرنگی خسته از دایره امنش - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 4:15
به خودم که میام، میبینم باید خیلی خیلی خیلی و خیلی بیشتر از این ها به خودم افتخار کنم... چون حالا نمیخوام بگم از لحظه مهاجرت، ولی حداقل از وقتی که اومدم اینجا Mad، خیلی زیاااااد از Comfort zone خودم اومدم بیرون! راستش، تا همین دیروز متوجه اش نبودم ولی بعد از قرار و دیدن ایتِن، یهویی به خودم اومدم و ...
به خودم و خودت افتخار میکنم - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 4:15
تو تموم این سال های عمرم و با همه این بلاهایی که تا الان به عنوان ایرانی، سرمون اومده حتی الان که سیاه ترین و دردناک ترین روزها رو داریم میبینیم هممون، اگه فقط یه چیز رو یاد گرفته باشم اینه که باید، باید، و باید همیشه صبور بود و امیدوار! چون زندگی به عنوان یه خاور میانه ای اینطوریه! تو باید صبور باش...
این روز قشنگ و مبارک - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
امروز بالاخره ویزام تو سایت در حالت Issued قرار گرفت و الان از خوشحالی دارم بال در میارم...
این هفته - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
شنبه: رفتم دانشگاه خودمون و سواری جون رو دیدم و باهاش خدافظی کردم درسته که وقت امتحاناته ولی کلا دانشگاه سوت و کور بود رفتم دانشکده ع اجتماعی و از همه جاهایی که با JJ خاطره داریم فیلم گرفتم و تو همین دانشکده هم یه زنیکه که بعدا هم فهمیدم اصن حراست هم نبوده به حجابم گیر داد! رفتم منتظری جانم رو دیدم ...
بالاخره دارم از یو اس ای پست میذارم! - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
الان یه کم بیشتر از سه هفته میشه که آمریکام و امروز یه تیکه از وجودم دوباره ازم دور شد!
دلتنگی فقط یه کلمه نیست، یه دنیاست! - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
قدر یه دنیا دلم گرفته و امروز که روز Orientation مون بود، در عین اینکه تجربه جدیدی بود ولی خیلی برام سخت تموم شد و حس خیلی بدی نسبت به توانایی های خودم پیدا کردم!!! ولی در هر صورت، هنوز که کلاس ها شروع نشده و درست نیست الان جا بزنم! حداقل بذارم دو سه هفته بگذره و بعد اگه نتیجه باب میل نبود، شروع کنم...
فود پنتری! - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
دیروز برای اولین بار رفتم Food Pantry. اینو به یه برنامه غذایی کلیسا برای دانشجوها میگن که یه بار در هفته و به مدت 2 ساعت برگزار میشه. که در واقع مواد غذایی رایگان به دانشجوها میدن و این مواد رو هم خانواده ها اهدا کردن(یه جور کار خیر) واقعا خوشم اومد از این همه هماهنگی و نظم و مهربونی
اولین روز دانشگاه در آمریکا - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
امروز، اولین روز کلاس های من در آمریکا بود! از اول صبح تا ساعت 10 11 اورینتیشن گرجوید اسیستنت ها بود بعد رفتم دفترم و ناهار خوردم و یه سری کار اینرنتی و حضوری کاغذبازی داتشگاه رو انجام دادم بعد ساعت 4 بار مگان یکی از استادهایی که دستیارشونم قرار داشتم که گفت ازت کاری نمیخوام و منم خوشحااال شدم ها چو...
و بالاخره، آخر هفته... - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
دبروز روز آخر کلاس ها بود و بالاخره هفته اول با همه فراز و نشیب هاش و اتفاقات مختلفش تموم شد! راستش، هفته خیلی خیلی سخت و استرس زایی برای من بود! ولی مزیتش این بود که یه دید کلی از این که تو دانشگاه چه خبره به من داد! یه ویژگی خیلی مهم دیگه که در اینجا چشم های منو قلبی میکنه اینه که چقدر همه فوق الع...
یک روز خیلی قشنگ با دوست خوب لاتین تبارمان! - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
یکشنبه شیرینِ شیرین با کریستینا در آپ تاون سیرکل و فستیوال صنایع دستی و بعدم رفتن به یه کافه تو همون منطقه و خوردن قهوه و هات چاکلت و رفتن به ایسلند مال و خوردن غذای ژاپنی برای اولین بار و کلی صحبت کردن با هم! از هیجان زده بودن برای همخونه شدن با هم تو سال آینده گرفته تا دوست پسر و بحث علاقه همکلاسی...
این روزهای غم انگیز و شلوغ! - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 11:48
این روزهای غم انگیز علاوه بر اینکه کام هممون تلخه و دستم به نوشتن نمیره، چون مصادفه با روزهای آخر ترم، حسااابی سرم شلوغه و درس از هر طرفی نشیمن آدم رو مورد عنایت قرار میده! هفته ای که گذشت برای اولین بار اینجا رفتم آرایشگاه و موهام رو یکم اصلاح کردم که جون بگیره تجربه بامزه و جالبی بود و مسیر یرگشت ...