آقاااا
جدی دارم فکر میکنم که برم از دانشگاه انصراف بدمو دنبال کار بگردم!
خیلی خیلی خیلی حس بدی دارم تو دپارتمان!
راستش با شروع این ترم فِس و دپرس بودم ولی دلیلش رو نمیدونستم!
تا امروز که انگار متوجه شدم بخاطر چیه و شاید تو ناخودآگاهم بوده و نمیدونستم!
راستش با اینکه دانشگاه ما جزو تاپ 20 تو رشتمونه،
با این همه اِهِن و تُلُپ، شرایط بچه ها اصلاااا و ابدااا نسبت به هم عادلانه نیست.
اول که من با این مساله کلا مشکل دارم که بعضی از بچه ها فلوشیپ دارن و این
یعنی که مجبور نیستن مثل ماها که دستیار استاد میشیم و باید کلاس درس بدیم،
کلی وقتشون بره و استرس داشته باشن و در کنارش باید کارهای کورس هاشون رو هم بکنن!
گذشته از اون من بیشتر به ریسرچ علاقه دارم که با این وضع اصلا وقتش نمیشه
و به جاش باید همش برم درس بدم که برای منی که نمیخوام استاد بشم، خیلی زور داره!
در همین زمینه، امروز با نور که سال دومیه و یه نیمچه دوستی با هم داریم یه حرفکی زدیم
و اون سال اول فلوشیپ داشته و الان دستیار تحقیقه تو سال دوم و ازش پرسیدم که چطوره کارهای دستیاریش؟
اونم یه سس شعری گفت که تلویحاً معنیش این بود که واقعا کاری نداره برای انجام دادن!!!
اینم معنی عدالت! واقعا برام سخته ادامه دادن....
مخصوصا که حس میکنم دانشکده هم همه چی رو زوووور میکنه به آدم، بر خلاف میل
از اینکه کی مقاله بنویسی و کنفرانس شرکت کنی تا اینکه چه کورس هایی رو برداری!!!!
آخه بُز من چطوری با این وضع و این همه کار به عنوان دستیار استاد، مقاله بنویسم یا
حداقل کارهای مورد علاقه خودم رو که باعث پیشرفتم میشن انجام بدم؟؟؟!!!
چٍ دلم پُره ها!!!!
خلاصه اینکه از درس خوندن اصلا لذت نمیبرم دیگه!
به فکر اینم که هرطور شده کار پیدا کنم!
نمیدونم تهش چی میشه، ولی امیدوارم خوب بشه!
من باید تو زندگیم خوشحال باشم
ولی الان نیستم! :(
برچسب:
نویسنده: آناهیتا محبی